به درياي چشمهايم مي بالم،ولي باز از تو نشانه نيست
به عقربه هاي سرد ساعت مي نازم،ولي براي با تو بودن،ياور من زمانه نيست
به سكوت ترانه،به قنوت شبانه،به اين رازهاي پنهان عاشقانه
دل مي ستانم ولي،مرا با تو كار پنهانه نيست
به اين عادت هاي بچه گانه،به اين بغض هاي غمگين بي بهانه
جان مي دهم ولي،مرا با تو زندگي بهانه نيست
داستان هاي جانانه،حرفهاي عارفانه،جملات عاشقانه
مي خوانم و مي نويسم ولي،هيچ كدام بي تو شاعرانه نيست
از تب و تاب يك شاهنامه،از كلي تاج و تخت شاهانه
درس مي گيرم ولي،باز ديد من به آنها بي تو عاقلانه نيست
به صف آخر كشيد اين شعر نو،براي باارزش ترين دوستم
بي اسم او هيچ شعري با آهنگ و ترانه نيست...
(شاعر:ميثم رياحي)
نظرات شما عزیزان: